اعتراف

 

چیزی غیر از درستی و راستی . وقتی نیستی ، وقتی فکر می کنم به  حرفهایت ، به لحن صدایت که ملایم و آرام است ، بیشتر دلتنگت می شوم . وقتی به  چشمهایت فکر می کنم ، وقتی نقش نگاهت می نشیند توی قاب خاطراتم و آشفته ام می کند وقتی به اشکهایت فکر می کنم ، به صورتت که لحظه های ناراحتی گل می  اندازد و قرمز می شود ، به اعتراض همیشگیت که : به خدا منظورم این نبود و به  اصرار بی دلیل خودم که نه حتما منظورش همان چیزی ست که من تصور می کنم ...

-عجیب صبورشده ای عزیز دلم...

حالا مدتهاست حس می کنم به طرز غریبی از تو دور شده ام ...

اصلا نمی دانم چرا اینهمه برایم متفاوتی. چرا نمی توانم مثل دیگران ببینمت.

چرا هر چه می گذرد انتظارم از تو بیشتر وبیشتر می شود...

وقتی اینطور می شود ، بدم می آید از خودم .از اینکه فکر کنم چون منم حتما  درست می گویم و تو چون تویی،دست کم به اندازه ی من درست نمی گویی ، با اینکه  می دانم اشتباه نمی کنی.

فلسفه هایت را دوست دارم.و با هر توضیح مختصری که برای یک اتفاق ساده می دهی،احساس غرور می کنم.راستی مرا چه می شود که این را به همه گفته ام جز به خودت؟؟؟

حالا برایت نوشته ام . نوشته ام هر چیزی را که نمی توانم بگویم . یعنی نتوانسته ام بگویم .

و تمام چیزی که نمی توانم بی پرده به آن اقرار کنم؛ این است:دوستت دارم.

وشاید دلیل فاصله ی که حس می کنم میانمان افتاده همین باشد.

شاید که نه.حتما دلیلش همین است.اگر چیزی جز این بود تو هم برای من یکی می شدی مثل تمام آدمهایی که می شناسم و نمی شناسم.

و تنها به همین یک دلیل ساده،مجبوری حرفهایم را باور کنی و همه ی تلخی هایم را بگذاری پای اینکه می خواهم در اوج ببینمت...

/ 5 نظر / 10 بازدید
آسیه

چرا اقرار به دوست داشتن اینقدر سخته؟؟؟

*ღ*مرد احساسی*ღ*

سلام...خسته نباشید...لطفا ب منم سر بزنید.. عاشورا هم بر شما تسلیت باد

ﺁﺳﻴﻪ

ﻏﺮﻭﺭ ﺧﻮﺑﻪ ﻭﻟﻲ ﻧﻪ ﻭاﺳﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩاﺭﻱ...

شازده

طرف دچار خود درگیری عشقی بوده ها عمو .... [چشمک]

bahar

دوستت دارم به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم . . .